دلسوخته تر از همه ی سوختگانم از جمع پراکنده ی رندان جهانم در صحنه ی بازیگری کهنه ی دنیا عشق است قمار من و بازیگر آنم با آنکه همه باخته در بازی عشقند بازنده ترین است در این جمع نشانم ای عشق از تو زهر است به جامم دل سوخت ، تن سوخت ، ماندم من و نامم دلسوخته تر از همه ی سوختگانم از جمع پراکنده ی رندان جهانم عمری ست که می بازم و یک برد ندارم اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت من زنده از این جرمم و حاضر به مجازات مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت باید که ببازم با درد بسازم در مذهب رندان این است نمازم عمری ست که می بازم و یک برد ندارم اما چه کنم ، عاشق این کهنه قمارم من در به در عشقم و رسوای جهانم چون سایه به دنبال سر عشق روانم او کهنه حریف من و من کهنه حریفش سرگرم قماریم من و او ، بر سر جانم باید که ببازم ، با درد بسازم در مذهب رندان ، این است نمازم عمری ست که می بازم و یک برد ندارم اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم
( اردلان سرفراز )
|